محمد مفيد مستوفى بافقى
477
جامع مفيدى ( فارسى )
گشوده نمىشد به ضرب كلنگ و تبر قطرهء آب بهم رسانيده به مصنعه آورد تا مترددين از آن منفعت يابند . و چون ازين شغلها بازپرداخت ديگرباره شوق سفر هند از خاطرش خطور نموده متوجه گرديد و در اكبرآباد به ملازمت حضرت پادشاه فرمانروا شهاب الدين محمد شاه جهان رسيد . پادشاه جهان بر حقيقت او آفرين گفته از غايت توجه آن جناب را به خطاب « حقيقت خانى » مخاطب و به منصب ديوانى مهد عليا جهانآراى - بيگم صاحب صبيهء ارجمند خود كه ملكهء بلاد هند و به منصب هشتاد هزارى ذات و سوار علم اقتدار مىافراخت سربلند ساخت . و آنجناب همگى همت به خدمات سركار شاهزادگى و مثوبات اخروى گماشته در بندر سورت كه به صاحب صوبگى « 1 » قيام داشت كاروانسرائى كه شبيه و نظيرش [ 341 الف ] در مملكت هند به نظر هيچ مسافرى درنيامده ساخته وقف نمود و در همان بندر و ساير بلاد هند منازل دلگشا و باغات بهشت بنياد بنا فرمود و چون سن شريفش قريب به هشتاد سال رسيد وداع ملك و مال نموده به عالم بقا شتافت . از آنجناب يك صبيهء عفت قباب ماند كه به عقد ازدواج خان عاليجاه و الا شان ظهير الدلاله ابراهيم خان درآمده و حضرات عاليات زاويه بنى اعمام آن حضرت و نجابت و معالىپناه ميرزا زمان بيك كه حسب الوصية آنجناب متولى « اسحاقيه » است شرف همشيرهزادگى دارد . نظارت و اقبالپناه مقرب الخاقانى شمسا محمد على بيكا ناظر بيوتات سركار خاصهء شريفه آن حضرت به صفت اصابت راى و صفاى عقيدت و وفور حسن خلق و مروت از ارباب جاه و حشمت مستثنى و ممتاز بود . در بدايت حال به امداد بخت خدا داد منظور نظر عنايت و ملحوظ تربيت و رعايت خاقان جمشيد حشمت فريدون شوكت گيتىستان گشت و به اصناف [ 341 ب ] انعام و احسان معزز و مفتخر شده
--> ( 1 ) - صوبه - ولايت .